loading...

ذهن پر مشغله ی من

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم / شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

بازدید : 121
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 21:37

دقیق که بگم میشه آذر ماه ِ سال ِ ۹۳ ...

آخ که چه زود گذشت ... انگار نه انگار که همین دیروز بود ...

یه سریا هستن انقد خوبن که تا آخر عمرت یادت میمونه ،

هرچی که گذشته باشه رو ، هر حرفی که رد و بدل شده باشه رو ...

همه چیش...

ببین آدمایی مثل من تا آخر عمرشون با همین خاطره‌ها زندگی میکنن...

آدمایی مثل من وقتی دارن مرور میکنن خاطرات رو ، حتی تلخ ، حتی شیرین ...

یه لبخند تلخ میاد رو صورتشون و میتونن همزمان با این لبخنده

بمیرن و زنده بشن و ، گریه کنن و حتی بلند بلند بخندن ...

مگه عاشقی همین نیس؟! ...

مگه عاشقی به همین دیوونگیاش نیس؟!...

مگه به همین دلتنگیا و بغض کردناش نیس؟!...

مگه به همین دلشوره‌ها و نگرانیاش نیس؟!...

خب به همیناس دیگه :)

رو هیچی اطمینان نداشته باشم تو این زندگی ، به این حسی که

اسمش عشق هست اطمینان دارم !

من عاشقشم :)

ولی خب یک عشق یکطرفه و دست نیافتنی و محال و دور و ...

کلا در یک کلام مرگ تدریجی !

ولی من دوسش دارم این مرگ تدریجی رو ...

حالم باهاش خوبه ... خب اره دروغ چرا ، گاهی هم بد ...

ولی در کل راضیم ازش :)

ببین هیشکی قد تو منو بلد نبود و نشد و نخواهد شد!

بگو خب :)

#به_وقت_دلتنگی


برچسب‌ها:

شکستگی ها خوب میشنا ولی نه شکستگی دل:-)
برچسب ها 236+236 , 236+123 , 236+912 , 236+118 , 236+195 , 236+25 , 236+50 , 236+148 , 236+260 , 236+71 ,
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :